شادي خوب است و شاد بودن بسيار پسنديده و شادي مخلوق خداست اما عيد بودن آن و عيد دانستن آن مشكل دارد .ما اگر مسلمان هستيم بايد اعياد اسلامي را جشن بگيرم و ساير جشن ها حال باستاني يا ... وارد دين نكنيم و اصلا افتخاري در آن نيست كه چنين كاري كنيم.
۱۳ فروردين را نحس دانسته و از خانه بيرون زدن تا نحسي ما را نگيرد ، عجب تفكري كه سر چشمه در كجا دارد.كجا خداوند آن روز را نحس اعلام كرده ؟كجا پيامبراكرم (ص)آنرا تاييد نموده؟آيا احاديث جعلي از خود ساخته ايد و به پيامبر و ائمه نسبت داده ايد ؟ و چه بسا بسيار جعل حديث نمو ده اند و تاوان آنرا خواهند داد روزي كه هيچ ياوري ندارندو كمك كننده اي براي آنان نيست. آيا نميترسيد؟؟؟
روز نحس روز معصيت ماست اگر توبه نكنيم ، روز عذاب خداست به خاطر معصيت و گناه ما.
ايام خدا همه روزش مبارك است اگر در راه او گام برداشته و عمل صالح انجام دهيم و در برابر او سجده كنيم ، اگر روزي را سپري كرديم كه خدا از ما خشنود بود پس جشن بگيريم،اين خوب است .
ما چون خدا را فراموش ميكنيم براي شادي خود راه هاي منحرفي را بر مي گزينيم كه هيچ سودي براي آخرت ما و روز حساب ما ندارد.
غم به دل داري ؟ با خدا باش . ميخواهي با ملائكه باشي قران تلاوت كن نور به قلب و وجودت ميبارد و خانه ات از آسمان هفتم ديده ميشود كه نوراني ترين است. تلاوت كن و در آن تدبر كن و بي تدبر از آن عبور نكن. با آيات خداوند دوستي كن كه حق آن است و بس.
قران را روي طاقچه خانه ات نگذار يا سالي يك بار از زير آن (هنگام سفر ) رد نشو كه پناه تو اين نيست . پناهگاه تو در قران در تلاوت آن است و عمل به آن و الگو گرفتن از آن و در هر كاري به آن تمسك كردن و بس و بس وبس.
نوروز تو روزي است كه با خدا باشي ونحس روزي است كه در راه ضلالت گام برداري آيا اينطور نيست . آيا وقت آن نشده كه به خود آييم؟
آيا بهتر نيست در اعياد فطر و قربان تعطيلات داشته باشيم ؟ و اين ايام را بزرگ كنيم .آيا وقت آن نشده كه از خدا بترسيم.آيا بهتر نيست در اين دو عيد بزرگ جشن نيكو كاري راه بيندازيم كه زيبنده اين دو روز است.
آيا سالي كه گذشت سال پر بار از عبادت داشتيد يا معصيت ؟ كه جشن مي گيريد. به دفتر اعمال خود سري زده ايد قبل از آنكه مورد محاسبه قرار گيريد؟
آيا سر رسيدي براي ثبت اعمال خود داريد ؟ تهيه كنيد، امروز.
دوستان خوبم هدف اين نيست كه آغاز سال جديد را ايراد كنم بلكه ، ميخواستم در شروع سال جديد كمي به خودمان فكر كنيم۰ تا فردا روز قيامت پشيمان نشويم كه چرا ايام به اين خوبي را در روزهايي كه سالم هستيم از دست داده ايم.
خدا يارتان .سالي پر عبادت ، دور از معصيت ، و سالي در هدايت الله ذوالجلال برايتان آرزو دارم.
قیام حضرت حسین رضی الله تعالی عنه در راستای تصحیح حکومت بود. اهل سنت معتقدند که حضرت حسین که در عهد خلافت خلفای راشدین شاهد خلافتی بود که در آن شایسته ترین اشخاص که مورد تایید تمام افراد جامعه آن روز بعنوان امیر و خلیفه انتخاب می شدند. هنگامی که با انتصاب یزید به این منصب روبرو شد، یزید را شایسته این مقام نمی دانست. لذا از بیعت با یزید سر باز زد که نتیجه همان حادثه تلخ و جانکاه کربلا شد. قیام حضرت حسین کاملا قیامی بر حق و به موقع بود.
در مورد بیان تفاصیل و حتی اهداف این قیام بین اهل سنت و اهل تشیع و درسهایی که باید از آن گرفت تفاوتهای فراوانی بین شیعه و سنی وجود دارد. نوع نگاه اهل سنت به قیام امام حسین با نوع نگرش شیعه کاملا متفاوت است. اهل سنت قیام حسین را برای گرفتن منصب نمی دانند، بلکه برای مبارزه با فسادی می دانند که در دستگاه حکومتی وقت ایجاد شده بود و افراد فاسد امثال ابن زیاد و غیره متصدی امور مردم شده بودند. قیام امام حسین در جهت احیای حکومت و خلافت شورایی که در زمان خلفای راشدین بود، صورت گرفت.
امیداوریم با مطالعه مطالب ذیل که برگرفته شده از برخی مقالات در این موضع هستند، بیشتر با حادثه کربلا از نگاه اهل سنت آشنا شوید:
حضرت حسین در روزگار یزید
پس از آنکه یزید بر مسند خلافت نشست، هیچ غمی جز بیعت حسین بن علی، عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر رضی الله عنهم نداشت؛ زیرا بخوبی می دانست که اینان در رأس کسانی قرار دارند که در زمان معاویه از بیعت با او سرباز زدند؟ از این رو برای حاکم مدینه، ولید بن عتبه، نامه ای به این مضمون ارسال کرد:
«به نام خدای رحمان و رحیم، از یزید، امیرمومنان، به ولید بن عتبه، اما بعد، معاویه یکی از بندگان خدا بود که او را حرمت داد و خلیفه کرد و به وقت مقرر بمرد... اما بعد؛ حسین و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر را سخت و بی امان به بیعت وادر کن تا بیعت کنند. والسلام.» (20)
ولید بن عتبه، پس از دریافت نامه، مروان بن حکم را که حاکم قبلی مدینه بود، برای مشورت فرا خواند و از او نظر خواست، مروان مشورت داد تا کسانی نزد حضرت حسین و عبدالله بن زبیر بروند و از آنان برای یزید بیعت بگیرند و اگر آنان امتناع ورزیدند، در آن صورت گردنشان زده شود.
فرستاده ولید به نزد حسین بن علی و عبدالله بن زبیر رفت و هر دو بزرگوار را در مسجد یافت و پیام حاکم مدینه را به آنان ابلاغ کرد؛ حضرت حسین با فهم و فراست خاصی که داشت، حقیقت را دریافت و فرمود: چنین به نظر می رسد که معاویه در گذشته و حاکم مدینه می خواهد قبل از انتشار این خبر، از ما برای یزید بیعت بگیرد.
حضرت عبدالله بن زبیر نیز فرموده ایشان را تایید کرد، حضرت حسین رضی الله عنه برای تحقیق بیشتر تصمیم گرفت تا نزد حاکم مدینه حاضر شود، لذا به کسانی از یاران خویش فرمان داد تا سلاح برگیرند و همراه او به خانه ولید بن عتبه بیایند و به آنان توصیه کرد: اگر دیدید که من شما را فرا می خوانم و یا اینکه شنیدید صدایم بلند شده است، همگی شتابان به کمک می آیید و در غیر این صورت کاری نکنید تا به نزد شما برگردم.
چون بیعت با یزید را به آنحضرت پیشنهاد کردند، گفت: من به پنهانی بیعت نمی کنم؛ هرگاه امیر در مسجد حاضرشد و مردم را به بیعت با یزید فرا خواند، من نیز همراه ایشان بیعت خواهم کرد. (21)
حاکم مدینه علیرغم مخالفت مروان، پیشنهاد حضرت حسین رضی الله عنه را پذیرفت، اما پس از آنکه حضرت حسین به خانه بازگشت، تصمیم گرفت تا شب هنگام به مکه هجرت کند، حضرت عبدالله بن زبیر نیز به همراه برادرش جعفر، در همان شب از مدینه به سوی مکه عازم شد.
حضرت حسین رضی الله عنه در مکه مکرمه مورد احترام و توجه فوق العاده بزرگان آن شهر قرار گرفت، گروههای مختلفی از مردم، اطراف ایشان جمع می شدند و به سخنان شیوای او گوش فرا می دادند، ابن زبیر نیز در جوار خانه کعبه به عبادت و نیایش می پرداخت و گاه بعد از ادای نماز به همراه تعداد زیادی از مردم به نزد حضرت حسین رضی الله عنه می رفت.
دعوت مردم کوفه
مردم کوفه در مدت پنج سال حکومت حضرت علی رضی الله عنه با گوشه هایی از فضائل و مناقب آن بزرگوار آشنایی داشتند و به زهد و تقوا و عدالت حضرت علی رضی الله عنه و خاندانش معتقد بودند، لذا زمانی که کوفیان شنیدند که معاویه رضی الله عنه وفات کرده و کار خلافت به یزید واگذار شده و حضرت حسین رضی الله عنه از بیعت با یزید امتناع ورزیده و به مکه آمده است، نامه های فراوانی به حضرت حسین رضی الله عنه نوشته و او را برای عزیمت به کوفه دعوت نمودند، در برخی از روایات آمده است که هیجده هزار نامه برای حضرت حسین رضی الله عنه ارسال شده بود. (22)
الته گفتني است كه نامه هايي هم به حضرت حسن رض مبني بر حضور در كوفه مي امده اما ايشان با شناختي كه از مردم كوفه داشتند هرگز به آنها توجهي نمي كردند و حتي نمي خواندند چون يقين داشتند كه مردم آن ديار وفا به عهد ندارند.
حضرت حسین رضی الله عنه درنگ می کرد که این همه دعوتهای پیاپی را چه پاسخ دهد، در نهایت به این نتیجه رسید که پسرعمویش، مسلم بن عقیل را جهت ارزیابی و صحت و سقم اخبار آن دیار، به کوفه بفرستد، مسلم بعد از ورود به کوفه با استقبال گرم مردم روبرو گردید، هزاران نفر از مردم کوفه با او به نیابت از حسین رضی الله عنه بیعت نمودند، مسلم به حضرت حسین رضی الله عنه نامه نوشت و اوضاع مساعد کوفه و اشتیاق مردم آن سامان را به حضرت حسین رضی الله عنه گزارش داد.
از طرفی، برخی اهالی کوفه طی نامه ای یزید را از وقایع کوفه و آمادگی مردم، در بیعت با حضرت حسین مطلع ساختند، یزید به مشورت «مرجون» امارت کوفه را به عبیدالله بن زیاد واگذار کرد و به وی دستور داد تا به محض ورود به کوفه، مسلم بن عقیل را تبعید یا به قتل برساند.
این زیاد به کوفه آمد و مردم را به تهدید و تطمیع از اطراف مسلم بن عقیل پراکنده ساخت، به طوری که در پایان شب همان روز، مسلم تنها ماند، سرانجام سربازان ابن زیاد، مسلم بن عقیل را محاصره کردند و او را نزد عبیدالله بن زیاد بردند، ابن زیاد پس از گفتگو با وی، دستور داد تا گردنش را بزنند. جلادان ابن زیاد، مسلم بن عقیل را در حالی که تکبیر می گفت به بالای قصر الاماره برده و سرش را از تنش جدا کردند. شهادت مسلم بن عقیل در روز عرفه (9 ذی الحجه، سال شصت هجری) بود؛ با این حال حضرت حسین رضی الله یک روز پیش از آن، از مکه به سوی کوفه حرکت کرده بود و از شهادت مسلم بن عقیل اطلاع نداشت.
تحلیلی پیرامون قیام حضرت حسین رضی الله عنه
برخی از تحلیلگران و متفکران اسلامی عواملی درباره قیام و نهضت حضرت حسین رضی الله عنه برشمردهاند و این حرکت را توأم با حکمت و فلسفه دانسته اند، برخی از این عوامل عبارتند از:
1ـ سبب قیام حضرت حسین این بود که حکومت ستمکار وقت، از حضرت حسین رضی الله عنه بیعت اجباری می خواست: «خذ الحسین بالبیعة أخدا شدیداً لیست فیه رخصة» (23) حسین را برای بیعت، محکم بگیرکه هیچ گونه گذشتی در آن نباشد.
حضرت حسین رضی الله عنه احساس می کرد که در تعقیب قرار دارد و به همین خاطر در جواب اصرار حضرت عبدالله بن عباس فرمود: «اگر من در جایی دیگر به شهادت برسم بهتر از آن است که حرم خداوند بخاطر من مورد تهاجم قرار گیرد.»
2- قیام حضرت حسین رضی الله عنه بخاطر دعوت مردم کوفه؛ مردم کوفه بنابر روایتی هیجده هزار نامه برای حضرت حسین رضی الله عنه نوشتند و اعلام حمایت و آمادگی کامل کردند، لذا حضرت حسین برای گرفتن حکومت، قیام کرد و عزم او به وجود آوردن یک حکومت اسلامی بود.
3- قیام حضرت حسین رضی الله عنه به خاطر امر به معروف و نهی از منکر بود؛ یعنی، قطع نظر از اینکه حضرت حسین رضی الله عنه را برای بیعت تحت فشار قرار دهند و یا مردم کوفه از او دعوت کنند، مسأله مهمتر و مسئولیت حضرت حسین رضی الله عنه قیام در مقابل ظلم و جور حاکم زمان بود.
برخی دیگر تحلیل جالبتری دارند و می گویند: حضرت حسین رضی الله عنه کاملا علم به شهادت داشت و با تحلیل کافی و وافی به این نتیجه رسیده بود که مطلقا زمان گرفتن حکومت نیست و اندک احتمالی هم نمی داد که حکومت اسلامی برای او فراهم آید، اما تنها راهی که می توانست انجام دهد، راه شهادت بود تا از این طریق ستمکاری و ظلم حاکم زمان را برملا سازد، که این حکومت تا آنجا ظلم و ستم پیشه کرده که حتی حاضر است، فرزند پیامبر صلی الله علیه وسلم را نیز به شهادت برساند.
حركت به سوى كوفه
وقتی كه نامه ها و درخواستهای مكرر اهالی عراق و نیز نامه مسلم بن عقیل به حسین رضی الله عنه رسید، ایشان در روز هشتم ذی الحجه، یك روز پیش از شهادت "مسلم" از مكه بیرون آمدند و قصد كوفه كردند؛ بسیاری از دوستان حسین هنگامی كـــه شنیدند ایشان قصد عزیمت به كوفه دارد، از ایشان خواستند تا از رفتن خودداری نماید، و از بی وفاییها و عملكرد نادرست اهل كوفه یاد كردند، اما حضرت حسین از تصمیم خود منصرف نشد و به راهش ادامه داد.
حسین و حُرّبن یزید
كاروان حسین در نزدیكی كوه بلند با گروهی از لشكر عبیدالله بن زیاد روبرو شد كه فرماندهی آ ن را "حربن یزید" در رأس هزار سواركار برعهده داشت، آنان فرمان یافته بودند كه حسین را رها نكنند و او را به نزد عبیدالله بن زیاد در كوفه بیاوردند، آنگاه حسین راه «غریب» را در پیش گرفت و سواركاران ابن زیاد همچنان ملازمش بودند؛ روز دوم ماه محرم سال61هجری حسین در یكی از نواحی نینوا به نام "كربلا" فرود آمد و در آنجا خیمه های خویش را برافراشتند، حسین پرسیدند: نام این سرزمین چیست؟ گفتند: كربلا فرمود : «كرب» و«بلا»؛ سختی و مصیبت است. (24)
فردای آن روز عمر بن سعد با چهار هزار نفر از كوفه رسید و در مقابل یاران و اهل بیت حسین صف آرایی كرد، مذاكراتی در میان سران دو لشكر انجام گرفت، اما نتیجه ای در برنداشت؛ حسین رضی الله عنه به فرستادگان ابن زیاد سه چیز پیشنهاد كرد:
1- بگذارید از راهی كه آمدم مجددا برگردم.
2- خود شخصا نزد یزید بروم و با وی سخن بگویم.
3- به یكی از مرزهای اسلامی رفته و جهاد كنم.
عقبه بن سمعان می گوید: من از مكه تا هنگام شهادت حسین رضی الله عنه همراه ایشان بودم، بخدا قسم! ایشان هرگز تقاضا نفرمود كه نزد یزید برود و با او بیعت كند و نه آنكه به یكی از مرز ها ی اسلامی رود؛ حسین رضی الله عنه فقط دو پیشنهاد داد:
1- اینكه از همان راهی كه آمده دوباره باز گردد.
2- یا اینكه به راه دیگری برود و مسائل را مورد بازبینی قرار دهد. (25)
هنگامی كه حضرت حسین رضی الله عنه مشاهده نمود كه این قوم با او به فریب و خدعه برخاسته اند، تصمیم به دعوت آنان گرفت، عمامه پیامبر را بر سر نهاده و بر شتر پیامبر سوار شد و بر فراز جایگاه بلندی قرار گرفت تا مردم صدای او را بشنوند، آنگاه با صدای بلند و رسا پس از حمد و ستایش خداوند، فرمودند: «نسبم را به یاد آورید كه من كیستم. كشتن و شكستن حرمت من چگونه روا خواهد بود، مگر نه كه من فرزند دختر پیامبرتانم؟ آیا نشنیده اید كه رسول خدا درباره من و برادرم فرمود: اینان سرور جوانان بهشتی اند؟ وای به حالتان! آیا كسی از شما را كشته ام و خون او را می خواهید، یا اینكه مالی ازشما را از بین برده ام كه از به كیفر آن می خواهید از من انتقام بگیرید؟»
سپس نام آن دسته از مردمان اهل كوفه را به زبان آورد كه او را بری بیعت دعوت كرده بودند، و در سپاه ابن زیاد به جنگ او آمده بودند، از این سخنان، زمین زیر پای آنان لرزید و گروهی از لشكر دشمن به صف حسین رضی الله عنه پیوستند، از جمله حرّبن یزید یكی از فرماندهان بزرگ سپاه ابن زیاد به حسین رضی الله عنه و یارانش ملحق گردید. (26)
آغاز نبرد خونین
روز جمعه دهم محرم، عمر بن سعد با لشكر همراهش وارد جنگ شد، حسین نیز به اصحابش دستور داد تا در نقاط معینی مستقر شوند، یاران حضرت حسین 72 نفر بودند كه 32 نفر سواره و 40 نفر پیاده بودند؛ پرچم در دست عباس بن علی بود. همین كه قوای دشمن جلو آمد، حسین رضی الله عنه دستانش را به طرف آسمان بلند كرد و شروع به دعا خواندن كر،د پریشانی و اضطراب اندیشه سپاهیان دشمن را فرا گرفته بود، تا آنكه عمر بن سعد خود را به نزدیكی اردوگاه حسین رساند و تیری را به سوی خیمه های آن حضرت، پرتاب كرد و بانگ زد: «در نزد امیر، برای من گواهی دهید، نخستین كســــی بوده ام كه به سوی حسین تیر انداختم.» آنگاه تیرهای پیاپی به سوی اردوگاه حسین رضی الله عنه رها می شدند و آن حضرت به تیرها و یارانش می نگریست و می فرمود: «یاران بزگوار من! از جای برخیزید و بدانید كه این تیرها، پیام آوران شوم این مردمانند برای ما.» بدین ترتیب جنگ آغاز شد و یاران حسین رضی الله عنه چنان شجاعت و رشادتی از خود نشان دادند كه نظیر آن را جز در حماسه و افسانه ها نمی توان سراغ داشت؛ لشكر باطل با آنكه بیش از چهار هزار نفر بود از پایمردی در سپاه حق ناتوان ماند تا آنجا كه هر لحظه سواركاری از آنان كشته و نقش زمین می شد. سرانجام "عروة بن قیس" جلودار سواركاران لشكر ابن سعد گفت: آیا نمی بینی كه چگونه امروز لشكر من در برابر این مردمان اندك شمار، نقش زمین می شوند، پیاده نظام و تیزاندازان را به سوی آنان بفرست.» آنگاه بود که پانصد تیرانداز به فرماندهی "حصین بن نمیر" بر سر یاران حضرت حسین رضی الله عنه تیــر باراندند، تا آنجا كه چنان بر تن و جان لشكر حسین نیزه و تیر نشست كه از كار افتادند و سواركاران و پیاده نظام همگی زخمی شدند و بسیاری نیز به شهادت رسیدند؛ حربن یزید نیز همراه با حضرت حسین رضی الله عنه با كمال شجاعت و دلیری جنگید و بسیاری از دشمنان را از پای درآورد و سرانجام خود نیز به شهادت رسید؛ خاندان حسین رضی الله عنه و برادران گرامیش نیز در راه دفاع از حسین رضی الله عنه یكی پس از دیگری به جنگ پرداختند و به شهادت رسیدند.
هنگام ظهر، حسین رضی الله عنه و تعداد اندكی از یارانش نماز ظهر را خواندند، (27) دشمن به حسین رضی الله عنه نزدیك شد ه بود كه یكی از یاران باوفای حضرت حسین خود را سپر قرار داد تا اینكه به شدت مجروح شد و بر زمین افتاد، آنگاه "زهیر بن القین" از حسین رضی الله عنه دفاع نمود و سخت جنگید تا آنكه شهید شد، "علی اكبر"، پسر خود حضرت حسین رضی الله عنه، نیز با خواندن این شعر به سپاه دشمن حمله كرد:
أنا علی بن الحسین بن علی نحن و رب البیت أولی بالنبی
(من علی، فرزند حسین بن علی هستم؛ قسم به پروردگار كعبه كه ما به پیامبر نزدیكتر هستیم.)
"مره بن منقذ" شقی جلو رفته و او را با نیزه به شهادت رساند، حسین رضی الله عنه با دیدن این صحنه فرمود: «خداوند این قوم را هلاك گرداند كه تو را شهید كردند، چقدر این قوم جاهل و نادانند.»
در شدت گرمی و تشنگی، حضرت حسین رضی الله عنه به نبردش ادامه داد، اما وقتی دید كه فرزندش "عبدالله" از شدت درد و تشنگی به خود می پیچد، با گلویی گرفته از حزن و اندوه او را به قصد سیراب كردن بر دستان خویش بالا آورد و به آن مردمان ستمكار گفت:
«اتقوالله فی هذا الطفل إن لم تتقوا الله فینا»؛ اگر در حق ما از خداوند پروا نمی کنید، درباره این كودك از خداوند بهراسید.
آنگاه یكی از تیره بختان سپاه دشمن زره انداخت و تیری را به سوی آن كودك معصوم پرتاب كرد و بانگ زد: «بیا و با این سیرابش كن»؛ تیر بر سینه كودك اصابت كرد، حضرت حسین رضی الله عنه مشتی از خون كودكش را به آسمان پراكند و فرمود: «رب إن تك قد حبست عنا النصر من السما فاجعل ذلك لما هوخیر، و انتقم لنا من القوم»؛ پروردگارا! اگر از آسمان پیروزی را بر ما دریغ داشته آن را بهر آنچه برتر از آن است قرار ده و برای ما از این قوم ستمكار انتقام بگیر.(28)
شرار تشنگی در كام حسین زبانه زد؛ به فرات نزدیك آمد تا آب بنوشد؛ اما از كمان "حصین بن نمیر" تیری رها شد و بر دهان آن حضرت نشست؛ آن بزرگوار تیر را از جای بركند و جلو خون را با دستان خویش گرفت؛ حسین رضی الله عنه در جنگ با لشكر انبوهی كه بر او یورش می آوردند یكه و تنها ماند، گاه به افرادی كه او را محاصره كرده بودند، حمله می كرد و به تنهایی صفوف آنان را در هم می شكست؛ كسی جرات حمله بر حضرت را نداشت، زیرا به شهادت رساندن آن بزرگوار بر آنان بسیار دشوار بود و كسی كه مرتكب چنین گناهی می شد كیفر سختی از جانب خداوند در انتظارش بود؛ تا آنكه "شمر بن ذی الجوشن" برآشفت و فریاد زد: «وای به حالتان درباره این مرد چشم به چه داشته اید، مـــادرتان بـــه عزایتان بنشیند، اورا بكشید.» از بیم نكوهش و كیفر شمر پیش چشمان او بر آن حضرت یورش آوردند و "زرعه بن شریك تمیمی" ضربه ای بر دست چپ آن بزرگوار وارد ساخت. كسی دیگر، ضربه ای بر شانه مباركش فرود آورد و بدین سان حضرت حسین رضی الله عنه بر چهره خویش، نقش زمین شد. آنان همچنان حضرتش را مورد آماج نیزه ها و شمشیرهای خود قرار دادند. گویند: پس از شهادتش 33 ضربه نیزه و 34 ضربه شمشیر بر وجود مباركش مشاهده شد. آنگاه "سنان بن ابی عمرو اصبحی"، سر مبارك آن بزرگوار را از تن جدا كرد و به "خولی بن یزید" داد؛ سپس ده سوار كار بـنابر فرمان ابن زیاد، پیكرهای مقدس شهیدان در خون خفته كربلا را در زیر سم اسبان خویش لگدمال كردند؛ آنگاه سرها را بریدند و پیش چشم اهل بیت پیامبر، آنان را بر نیزه افراشتند و پیكرهای شهیدان را افتاده بر پشت بر زمین رها كردند و از كنار زنان اندوهگین و مصیبت دیده اردوگاه حسین رضی الله عنه گذشتند؛ زینب رضی الله عنها فریاد زد: «یا محمداه! این حسین است كه بر خاك خفته است و دخترانت را به اسارت گرفته اند و همه فرزندانت را كشته اند و اینك باد صبا بر آنان وزیدن گرفته است.» (29)
پیكرهای پاك شهیدان حق، همچنان بر خاك افتاده بود تا آنكه افرادی از قبیله بنی اسد كه در آن نواحی سكونت داشتند بدانجا آمدند و بر پیكرهای مطهر آنان نماز گزاردند و آنان را دفن كردند.
شهداى اهل بیت
در جنگ نابرابر كربلا 72 تن از یاران حضرت حسین رضی الله عنه به شهادت رسیدند كه 16 نفر از آنها، اهل بیت پیامبر بودند برخی می گویند: با حضرت حسین رضی الله عنه از برادران و فرزندان و اهل بیت 23 نفر به شهادت رسیدند؛ از آن جمله جعفر، حسین، عباس، محمد، عثمان، و ابوبكر از فرزندان علی بودند، و از فرزندان خود حضرت حسین؛ علی اكبرو عبدالله و از فرزندان برادرش حسن؛ عبدالله، قاسم، ابوبكر و از فرزندان عبدالله بن جعفر دو نفر به نامهای: عون و محمد، و از فرزندان عقیل: جعفر، عبدالرحمن و مسلم بن عقیل كه دركوفه به شهادت رسید، و از نوادگان عقیل؛ عبدالله بن مسلم و محمد بن ابی سعید در جمع كشتگان بودند.(30)
برخی از علمای اهل سنت نامگذاری علی رضی الله عنه تعدادی از فرزندان خویش را به نامهای ابوبكر، عمر، عثمان كه دو تن از آنان در واقعه كربلا به شهادت رسیدند، نشانه علاقه و ارتباط دوستانه میان خلفای راشدین می دانند.
وقاحت ابن زیاد
اختلاف روایات تاریخی زیادی درباره رخدادهای اتفاق افتاده پس از فاجعه كربلا تا هنگامی كه خاندان نبوی به نزد یزید رفتند وجود دارد؛ اما همگی مورخان متفقند كه آنان سرهای كشته شدگان را به همراه زنان به كوفه بردند و ابن زیاد فرمان داد تا سرهای آنان را در میان قبایل كوفه بگردانند؛ صبح فردای آن روز سر مبارك حضرت حسین رضی الله عنه را به قصر ابن زیاد بردند، ابن زیاد با تكه چوبی، داندانها و لبهای مباركش را می شكاند؛ زید بن ارقم رضی الله عنه از اصحاب رسول خدا نیز در آنجا بود، با خشم فریاد زد: چوب دست را از این دندانها برگیر، سوگند به ذاتی كه معبود راستینی جز او نیست، من خود لبان مبارك رسول خدا را بر این لبان دیده ام كه آنها را می بوسد، آنگاه با چشمان اشكبار از آنجا بیرون آمد و خطاب به مردم كوفه گفت: ای ملت عرب! شما فرزند فاطمه رضی الله عنها را به قتل رساندید و پسر مرجانه (ابن زیاد) را امیر خود ساختید، در حالی كه او بهترین افراد را شكنجه و بدان را به بردگی گرفته، شما را چه شده كه به این ذلت و خواری تن داده اید؟(31)
ابن زیاد با وقاحت تمام سر آن حضرت و یارانش را افراشته بر نیزه ها به دمشق فرستاد، آنگاه زنان اهل بیت را همانند اسیران جنگی، سوار بر شتر به دنبال آنان روانه ساخت، علی بن حسین- زین العابدین- نیز در آن كاروان بود. در روایتی آمده كه برگردنش زنجیر افكنده بودند و شمر بن ذی الجوشن و محقر بن ثعلبه او را با خود می بردند، تا اینكه كاروان سرهای از تن جداشده شهیدان و زنان در بدر به هم رسیدند و با هم بر یزید وارد شدند؛ وقایعی كه در كاخ ابن زیاد در كوفه اتفاق افتاده بود بار دیگر در قصر یزید در دمشق تكرار شد، اما رفتار زنان دربار یزید از رفتار خود او با خاندان پیامبر بهتر بود؛ آنان به زینب و سیده فاطمه بنت حسین دلداری دادند و از آنان می خواستند تا بگویند در كربلا چه چیزی را از آنان بازستاده اند تا همانند و حتی بیشتر از آنها به آنان بازگردانند؛ سرانجام یزید به نعمان بن بشیر- كارگزار قبلی او در كوفه- فرمان داد تا آل حسین را به مدینه ببرد و توشه و زاد سفر آنان را برایشان فراهم كند.
عدالت الهى
هنوز چهار سال از روز واقعه كربلا نگذشته بود كه عمر یزید به سرآمد و عدالت الهی در كوفه آشكار شد؛ خداوند متعال بر قاتلان حسین "مختار بن ابی عبید ثقفی" را چیره گرداند كه داعیه خونخواهی حسین رضی الله عنه را داشت.
وی كوفیان را بیم داد تا با یاری دادن او كوتاهی خود را در یاری حسین رضی الله عنه جبران كنند و با او پیمان ببندند كه انتقام خون آن بزرگوار را خواهند گرفت. مختار قاتلان حســـین رضی الله عنه را می كشت و می سوزاند، خانه هایشان را ویران ساخت و گریختگان را تعقیب می كرد، چنانكه هر قاتل و ضارب و تاراجگری، سزای كردار خویش را چنانكه باید دید، عبیدالله بن زیاد را كشت و در آتش سوزاند، و شمربن ذی الجوشن را جلوی سگان انداخت، صدها تن از سرانشان بدین شیوه كشته شدند و هزاران كس از لشكریان و پیروانشان در دریا غرق شدند و یا آنان را به جایی افكندند كه پشت و پناهی نمی یافتند و كسی نبود كه از آنان حمایت و شفاعتی كند.(32)
فرجام یزید
بدون تردید یزید در دوران حكومت خویش كارهای بسیار زشت و جرایم سنگینی را مرتكب گردید؛ اما در مورد به شهادت رساندن حضرت حسین رضی الله عنه توسط او، اختلاف نظرهایی وجود دارد؛ برخی برآنند كه یزید در این جنایت دارای هیچ نقش و مسولیتی نبود، برخی دیگر می گویند او در آغاز، عملكرد ابن زیاد را تاییدكرد، اما سرانجام پیشمان شد. اما واقعیت آن است كه یزید، هیچ یك از كار گزارانش، كوچك یا بزرگ را به علت فاجعه ای كه در كربلا اتفاق افتاد، كیفر نداد وعلاوه بر آن خود نیز همان سیاستی را پی گرفت كه كارگزارانش اعمال می داشتند، چنان كه حرمت مدینة النبی را شكست و لشكری به فرماندهی "مسلم بن عقبه" بدانجا گسیل داشت كه مردم مدینه را به زنجیر كشیدند و همانند قصاب گوسفندان، آنان را سر می بریدند و در نتیجه، بسیاری از مهاجران و انصار و فرزندانشان در آن واقعه به شهادت رسیدند. باز یورش گستاخانه لشكر یزید به مكه مكرمه آغاز شد، اما فرمانده خونخوار آن كه قصد داشت در آنجا نیز همان وقایعی را تكرار كند كه در مدینه مرتكب شده بود، مُرد و در همانجا به گورش سپردند، اما برخی از مردم داغدیده مدینه به آنجا آمدند و گورش را شكافتند و جسدش را سوزاندند. سپس لشكر یزید مكه مكرمه را به محاصره خود درآورد و بعد از چند روز جنگ و درگیری پیغام رسید كه یزید مرده است. حضرت عبدالله بن زبیر خطاب به لشكریان یزید گفت:
«یا أهل الشام قد أهلك الله طاغیتكم»(33)؛ ای اهل شام، خداوند سرکش و طغیانگر شما را هلاک نمود.
در آن هنگام لشكریان یزید دست از محاصره برداشتند و متفرق شدند.
در كتابهای عقاید و تاریخ اهل سنت از آمران قتل حسین رضی الله عنه به صراحت اعلام انزجار و تبری شده و بر قاتلان و مباشران آنان لعن و نفرین شده است. اما از آنجایی که به درستی مشخص نیست که شخص یزید در به شهادت رساندن حضرت حسین نقش مستقیم داشته یا نه، اختلاف نظرهایی در مورد لعن بر یزید وجود دارد؛
امام احمد سرهندی، مشهور به مجدد الف ثانی، می فرماید: «یزید، بی دولت از زمره فسقه است، توقف در لعنت او بنابر اصل مقرر اهل سنت است که؛ شخص معین را اگر چه کافر باشد، تجویز لعنت نکرده اند، مگر آنکه به یقین معلوم کنند که ختم او بر کفر بوده «کأبی لهب الجهنمی و إمرأته» نه آنکه او شایان لعنت نیست، «إن الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا والآخرة.» (34)
اما برخی از محققان اهل سنت به صراحت یزید را مورد لعن قرار داده اند و اعمال ناشایست و سیاست او را مورد انتقاد قرار داده اند. از جمله: شیخ عبدالحق دهلوی می فرماید: «بالجمله وی مبغوض ترین مردم است نزد ما و كارهایی كه این بدبخت بی سعادت در این امت كرده، هیچكس نكرده، بعد از قتل امام حسین و اهانت اهل بیت، و لشكر به تخریب مدینه مطهره و قتل اهل آنجا فرستاده و بقیه از صحابه تابعین را یا امر به قتل كرده وبعد از تخریب مدینه امر به انهدام مكه معظمه و قتل عبدالله بن زبیر كرده... دیگر احتمال توبه و رجوع او را خدا داند، حق تعالی دلهای ما را و تمام مسلمانان را از محبت و موالات وی و اعوان و انصار وی و هر که با اهل بیت نبوی بد بوده، و بد اندیشیده و حق ایشان را پایمال کرده و با ایشان به راه محبت و صدق عقیدت نیست و نبوده نگاهدارد و ما را و محبان ما را در زمره محبان اهل بیت محشور گرداند.» (35)
در این مورد شاید بهترین سخن آن باشد که علامه احمدبن عبدالحلیم، مشهور به ابن تیمیه، می فرماید: «إنه کان ملکاً من ملوک المسلمین، له حسنات و سیئات؛ کان المقتصدون من أئمة السلف یقولون فی یزید و أمثاله: إنا لانسبّهم و لانحبّهم.» (36)؛ همانا (یزید) از پادشاهان مسلمان بود که در مجموع نیکیها و بدیهایی را دارد؛ پیشوایان میانه رو سلف در مورد یزید و دیگر کسان که همانند او بوده اند، می گویند: نه ما آنان را ناسزا می گوییم و نه با آنان محبت می ورزیم.
پیام نهضت حسین
حضرت حسین رضی الله عنه شهید جاوید و زنده تاریخ اسلام است كه فریاد عزت، عدالت خواهی ، برابری و آزادگی را سر داد، او آموخت كه در مقابل ظلم و استبداد و خودكامگی مستبكران باید قیام كرد، و فریاد زد: «هیهات منا الذله»؛ ذلت و خواری از ساحت ما بدور است، و «الحیاه عقیدة و جهاد»؛ زندگی پیكار در راه عقیده است.
پیامهای مهم و بزرگ نهضت حضرت حسین در طول تاریخ، همواره مورد توجه انقلابیون و رهبران سیاسی و محلی جهان بوده است؛ گاندی- رهبری فقید هند- می گوید: «من برای مردم هند، چیز تازه ای نیاوردم، بلكه فقط نتیجه ای را كه از مطالعات و تحقیقاتم پیرامون تاریخ زندگی قهرمانان كربلا بدست آورده بودم ارمغان ملت هند كردم، اگر بخواهیم هند را نجات بدهیم، باید همان راهی را بپیماییم كه حسین بن علی پیمود.»(41) قیام حضرت حسین رضی الله عنه پیامهای بس بزرگ و ارزنده دارد؛ حضرت حسین رضی الله عنه به مسلمانان درس عزت، استقامت، شهامت و آزدگی داد. او داعیه امر به معروف و نهی از منكر داشت، پیام او حكومت قرآن بر مردم بود تا عدل و قسط و برادری و برابری در همه جا فراگیرشود، و حكومت اسلامی به صورت واقعی و كامل در همه ابعاد زندگی مسلمانان پیاده شود، و در راه تحقق این آرمان الهی، تا پای جان ایستاد؛ از این رو، مسلمانان باید شهامت و شجاعت حسین رضی الله عنه را سرمشق زندگی خویش قرار دهند، و خود را به اخلاق زیبا و خصال نیكوی آن شهید بزرگوار بیارایند و از خود در مقابل ظلم و استبداد یزیدیان و مستكبران زمان، استقامت و پایمردی نشان دهند، آنگاه است كه مسلمانان در مقابل دشمنان اسلام، احساس عزت و سربلندی می كنند و در مقابل هیچ قدرت و حكومتی تسلیم نمی شوند.
به امید آنکه خداوند متعال ما را از پیروان راستین مکتب حسین رضی الله عنه قرار دهد
تعداد آنها 99 تاست و برما واجب كه آنها را حفظ كنيم تا انشا الله ورد زبان ما شود و بدين وسيله تاثيرات آنرا در روح و روان و زندگي خود ببينيم و البته بايد كه خود را بدين وسيله پاك كنيم و از گناهان دور شويم.
اگر بخواهيم اسماء الحسني را به صورت پياپي بخوانيم پس با هو الله الذي لا اله الا هو الرحمان الرحيم شروع ميكنيم و تا آخر ادامه ميدهيم البته بايد حرف آخر هر اسم را ضمه داده وبه اسم بعدي وصل شود و اگر در جايي قطع كرديم بايد به اسم بعدي ال اضافه شود
1- الله : اسم ذات پروردگار است.
2- اَلرَّحمنُ :بسيار رحم كننده
3- الرحيم : مهربان بزرگ
4-المَلك : پادشاه حقيقي
5-اَلقُدُّوس:ذات پاك از هر عيب و زشتي
6-السّلام: ذات بي عيب
7-المومن: بخشنده امن و ايمان
8-اَلمُهَيمِن: نگهبان
9-اَلعَزيز: بر همه غالب
10- الجبّار : از همه زبر دست تر
11- المُتكبِّر: صاحب عضمت و بزرگي
12-الخالِق : آفريننده
14-13- البَاريُ المُصَوِّر: دهنده ي جان و سازنده صورت
15-الغَفَّار : آمرزنده
16-القهّار : بر همه غالب
17- الوهّاب :از همه عطا كننده تر
18- الرَّ زّاق : روزي دهنده همه
20 -العَليم :داراي علم وسيع
21-القَابَض: كم كننده رزق
22-الباسط: توسعه دهنده رزق
23- الخَافِض : پَست كننده
24-الرّافِع : بلند كننده
25 -المُعِزُّ : عزت دهنده
26-المُذِلُّ : ذليل كننده،
27-السَّميعُ : شنونده هر چيز
28-البَصيرُِ: بيننده هر چيز ،
29-الحَكَم ُ : حاكم مطلق
30-العدلُ : عادل
31-الطيف : با لطف وكرم
32- الخبيرُ: آگاه و با خبر ،
33-الحليم ُ : بسيار بردبار
34-العظيم : بسيار بزرگ
35-الغفور : بسيار آمرزنده
36- الشَّكور :قدر دان
37-العليُّ : بسيار برتر و بلند تر
38-الكبير : بسيار بزرگ
39-الحفيظ: نگهبان همه
40 : المُقيت : توانايي و قوت دهنده
41 : الحسيب : كافي براي همه
42 الجليل : عامل مرتبت
43- الكريم : با كرم و احسان
44- الرَّقيب : كاملا" نگهبان
45- المُجيب :قبول كننده دعا و نماز ، اجابت كننده
46-الواسِع : صاحب وسعت و گنجايش
47- الحكيم : داناي حقيقت هر چيز
48-الودُودُ : بسيار دوست دارند
49- المجيد : بسيار بزرگ
50- الباعِث: زنده كننده مردگان
51-الشّهيدُ : حاضر وناظر
52- الحقُّ : بر حق
53- الوكيل: كار ساز بزرگ
54- القويُّ : توانا و نيرومند
55- المتين : صاحب قوت شديد
56-الوليُّ :حمايت كننده و دوست
57 -الحميد: سزاوار ستايش
58- المُحصِيُ : در دائره شمار آورنده
59-المُبدِيُ : از ابتدا آفريننده
60-المعيد : دوباره برگرداننده و آفريننده
61- المحيِ :زننده كننده
62-المُمِيت: موت دهنده
63-الحي :دائما" زنده
64-القيوم: قائم كننده و نگاه دارنده همه
65- الواجد : يابنده هر چيز
66- الماجِد : صاحب عزت و بزرگي
67- الواحد الاحد :يك و يكتا
68-الصمد : بي نياز
69- القادر : توانا و با قدرت
70- المقتدِر : صاحب قدرت كامله
71- المُقَََدَّم ُ : مقدم و پيش كننده
72-الموخّرُ : عقب و پس راننده
73- الاوّلُ : اوّلي
74-الاخرُ: از همه آخر
75-الظّاهر ُ: آشكار
76-الباطنُ: پنهان
77- الوَالي َُ : متصرف با اقتدار
78-المُتَعَالِيُ : از همه بلند تر و برتر
79-البرُّ : داراي اعمال نيك و اخلاق نيك
80- التّوَابُ : بسيار زود توبه قبول كننده
81-المنتقم : توانا بر انتقام
82- العفُوُّ : بسيار عفو كننده
83- الرَّوُفُ : مشفق و مهربان
84-مالكَ المُلك :مالك كليه كائنات
85-ذُوالجلال و الاِكرام : صاحب جلال و كرم
86- المُقسِط : عادل و با انصاف
87-الجامِع :جمع كننده اشياء متفرقه
88- الغني : بي نياز
89-المُغنِي: بي نياز كننده
90- المانع: باز دارنده قدرت و صاحب قدرت
91- الضَّار :توانا بر زيان رساندن
92-النّافَع ُ : نفع رساننده
93- النّور ُ : نور تمام
94-الهادي : راهنما راه درست
95- البديع :آفريننده بدون طرح قبلي
96-الباقي : هميشه باقي
97- الوارِث :بعد از همه باقي و موجود
98- الرَّ شيد : راستي و نيكي پسند
99- الصَّبور : صاحب تحمل و برداشت
هر يك از اين اسماء الحسني براي ما و روح و روان ما و مشكلات روزانه ي ما چاره ساز هستند و ذكر زياد آنها با دلي مملو از عشق به صاحب آنها باعث گشايش كار ها و دوري فتنه و ظلم و فقر و تنگدستي و رسيدن به مراد دل و كاميابي ميشود . پس دل پاك كنيم و هميشه و همه جا اين اسماء مبارك را باخود همراه كنيم و ورد زبان سازيم .هر چه بيشتر بخوانيم به او نزديكتر خواهيم شد و وجود او را حس خواهيم نمود.بخصوص بعد از نماز تهجُّد و در تنهاي و خلوت شبانه و با او و يا بعد از نماز فجر تا طلوع آفتاب .
خداوند به همه توفيق هدايت دهد و نور ايمان را در دل هايمان تقويت نمايد انشا الله ، آمين.
على أنه هو أصل الإنسان والبذرة التى يبعث منها يوم القيامة
وأن هذا الجزء لا يبلي ولا تأكله الأرض .
إلا عظم واحد وهو عجب الذنب " أخرجه البخاري ومسلم ومالك في الموطأ وأبو داود والنسائي "
2-وعن أبي هريرة رضى الله عنه أن رسول الله صلي الله عليه وسلم قال " كل ابن آدم يأكله التراب إلا عجبالذنب
منه خلق وفيه يركب " أخرجه البخاري والنسائي وأبو داود وابن ماجه وأحمد في المسند ومالك في الموطأ .
3-عن أبي هريرة رضى الله عنه عن رسول الله صلي الله عليه وسلم " وإن في الإنسان عظماً لاتأكله الأرض أبداً
فيه يركب يوم القيامة قالوا أي عظم يارسول الله ؟ قال عجب الذنب . رواه البخاري والنسائي وأبو داود وابن ماجة
واحمد في المسند وأخرجه مالك .
2-عجبالذنب لايبلى.
3-فيه يركب الخلق يوم القيامة.
حيث يدخل الحيوان المنوي إلي البويضة
وتصبح مخصبة ويتكون نتيجة لذلك الزيجوت ، ينقسم الزيجوت إلي خليتين
وكل خلية تنقسم إلي خليتين
وهكذا يستمر الانقسام وتكاثر الخلايا في الجنين حتى يصبح الجنين عبارة عن قرص
emb ryonic discمكون من طبقتين طبقة وذلك في اليوم الرابع عشر :
أ-الكتلة الخارجية تسمى Epiblast:وهي تحتوي على الخلايا الأكلة Cytotrophoblastsالتي تقضم جدار الرحم وتثبت الكرة الجرثومية فيه ، كما أنـها تسمح بتغذية الكرة الجرثومية مما يتكون حولها من الدماء والإفرازات الموجودة في غدد الرحم .
ب- الكتلة الداخلية تسمى Hypoblast:التي منها يتكون الجنين بإذن الله تعالى في اليوم الخامس عشر يظهر في مؤخرة الجنين الطبقة الظهرية خيط يسمى الخيط الأولي primitive streak نهايته مدببة تسمى العقدة الأولية وبمجرد ظهور هذا الخيط يعرف أن هذه المنطقة هي مؤخرة القرص الجنيني ومن هذا الخيط الأولي والعقدة الأولية primitive nodeتتكون جميع طبقات وأنسجة وأعضاء الجنين وهي :
المركزي بتأثير من الحبل الظهري .






مسجد قبلتين:داراي دوقبله
دروازه قرآن:
مني:
جمرات
حجر الاسود:

غار حرا و حركت زائرين به سوي آن:


مكان احرام
حاجيانيكه مدينه بعد هستند و مستقيماً از فرودگاه جده وارد مكه ميشوند، چون هنگام پرواز از ميقات عبور ميكنند و بايد در آن لحظه ها محرم باشند، لازم است در ايران لباس احرام را بپوشند. و حاجياني كه اول به مدينه مي روند در راه مكه در مسجد ذوالحليفه (شجره) احرام را مي بندند.
بستن احرام:
زماني كه بستن احرام را اراده نموديم اول بهتر است غسل نماييم(وضو هم كافي است) و سنت است كه ناخن ها كوتاه شود و مو هاي زايد بدن را هم بتراشيم و موهاي سر را نيز مرتب كنيم .
براي احرام بستن از دو تيكه پارچه يا حوله استفاده مي شود كه يكي به جاي شلوار و ديگري مثل چادر پوشيده ميشود. لنگ احرام بايد از هر دو قوزك پا بالا تر باشد.براي محكم نگه داشتن قطعه ي پاييني ميتوان از كمر بند استفاده نمود كه كمر بند هاي مخصوصي وجود دارد كه پول را نيز ميتوان در آن قرار داد.
لازم به ذكر است كه لباس احرام زنان مخصوص نيست و همان لباس معمول خودشان است.
تذكر مهم اينكه قبل از بستن احرام تمام لباسها ي خود را بايد از تن خارج كنيم حتي لباسهاي زير ، با اينكه اين مورد را خيلي تذكر داده مي شود باز مواردي ديده مي شود كه فرد لباس زير را در نياورده است كه اگر چنين شود به ازاي اينكه در چه مر حله اي به ياد آورده و لباس اش را خارج مي كند بايد جريمه بدهد واگر بعد از اتمام اعمال حج بفهمد بايد يك دم (قرباني ) جريمه بدهد. خلاصه اينكه بايد تمام مراحل را بادقت انجام دهيم .
سنت است كه بعد از پوشيدن احرام دو ركعت نافله بخوانيم(در زمان هاي مكروه نماز خوانده نشود).
و در ركعت اول قل يا ايها الكافرون و در ركعت دوم قل هوالله احد را بعد از حمد ضميمه نماييم و البته خواندن ساير سوره ها نيز جايز است .
بعد از نماز بايد بر حسب اينكه كدام حج را اراده داريم نيت كرده و تلبيه را سه بار ميگوييم و به كثرت بايد گفته شود (زنان نبايد با آواز بلند بخوانند بلكه آهسته تلبيه را تكرار نمايند.)پس از گفتن تلبيه براي خود و آنچه مي خواهيم دعاء مي كنيم.
انواع نیت های حج
نیت حج افراداللَّهُمَّ اِنِّی اُریدُ وَ نَوَیتُ الحَجَّ فَیَسِّرهُ لِی وَ تَقَبَّلهُ مِنِّی
ای بار خدایا ، همانا من نیت و اراده حج را دارم آن را بر من آسان کرده و از من قبوا فرما .
نیت حج تمتع : اول نیت عمره
اللَّهُمَّ اِنِّی اُریدُ وَ نَوَیتُ العُمرَهَ فَیَسِّرها لِی وَ تَقَبَّلها مِنِّی
بار خدایا ، همانا من نیت و اراده حج عمره را دارم آن را بر من آسان کرده و از من قبول بفرما.
لَبَّیکَ اللَّهُمَّ لَبَّیک لَبَّیکَ لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیک اِنَّ الحَمدَ وَالنِّعمَه لَکَ وَالمُلک لا شَریکَ لَک
دوم نیت حج
اللَّهُمَّ اِنِّی اُریدُ وَ نَوَیتُ الحَجَّ فَیَسِّرهُ لِی وَ تَقَبَّلهُ مِنِّی
ای بار خدایا ، همانا من نیت و اراده حج را دارم آن را بر من آسان کرده و از من قبول بفرما.
نیت حج قران
للَّهُمَّ اِنِّی اُریدُ وَ نَوَیتُ العُمرَهَ و الحَجَّ فَیَسِّرهما لِی وَ تَقَبَّلهما مِنِّیای بار خدایا ، همانا من نیت و اراده عمره و حج را دارم آنها را بر من آسان کرده و از من قبول بفرما
ـ «لَبَّيكَ الَّلهُمَّ لَبَّيْكَ، لا شَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ، اِنَّ الْحَمدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلكَ، لاشريكَ لَكَ».
تكرار و قطع تلبيه
ـ تكرار تلبيه بعد از بستن احرام در همه احوال، بخصوص هنگام تغيير زمان و حالات... سنت است، جز در حال طواف و سعي صفا و مروه. در اين دو حال دعاي مأثوره از حضرت پيامبر(صلي الله عليه وآله) را بخواند، لازم به توضيح است محرم به حج، تا رمي جمره عقبه كه در روز عيد انجام ميگيرد، تلبيه ميكند ولي معتمر تا وارد مسجد الحرام ميشود و شروع به طواف ميكند، تلبيه را قطع مينمايد.
محرمات احرام
- پوشيدن لباس، پيراهن و شلوار، كلاه، عمامه، كت و لباسِ زير براي آقايان، جز كمربند براي حفظ پول كه اشكالي ندارد، بقيه لباسها ممنوع است.
- پوشيدن سرو صورت و پشت پا براي آقايان و پوشيدن صورت براي زنان.
- به كار گرفتن و استفاده كردن از عطريات، هر نوع كه باشد، صابون و كرم خوشبو و بوييدن گلهاي خوشبو با قصد و اراده و عمداً، اما چنانچه خود قصدي نداشت و بوي خوشي به مشامش رسيد، ايرادي ندارد.
- كوتاه كردن و تراشيدن موي بدن از هر جا كه باشد.
- گرفتن ناخن.
6 - جماع و يا مقدمات آن، مانند بوسه و غيره.
7 - بحث و گفتگوي جماع در حضور زن ها.
8 - جنگ و جدل و برخورد نامناسب با حجاج.
9 - شكار و همكاري با شكارچي.
10 - كشتن و گرفتن ملخ و امثال آن.
ورود به مكه مكرمه:
بهتر است قبل از ورود غسل كرده باشيم و پس از اينكه داخل مكه مكرمه شديم ابتدا بهتر است جاي اسكان حاجي مشخص شود و وسايل خود را در هتل قرار داده و با فراغ بال به سوي مسجد الحرا م حركت نمايد . بهتر است از باب السلام وارد مسجد الحرام شويم (ورود از ساير در ها نيز مانعي ندارد)و با خشوع كامل و جلال و عظمت بيت الله را در نظر داشته و با پاي راست و خواندن دعا:اللهم افتح لي ابواب رحمتك .
وقتي چشم ها به بيت الله افتاد خود بخود اشك ها از چشم جاري مي شود و گويا انسان به تمام آمال و آرزو هاي خود رسيده باشد شوق عجيبي تمام وجود را در بر ميگيرد شوقي كه هرگز تا كنون تجربه نكرده ايد .عظمت وصف نا پذيري دارد .خداوند بر عظمت آن بيفزايد انشا الله.هنگام كه اولين بار چشم به بيت الله افتاد سه با تكبير گفته شود و دعاء خوانده شود كه انشا الله قبول خواهد شد.و سپس شروع به طواف نمايد .
طواف
براي اينكار ابتدا بايد نيت كنيم كه:بار خدايا براي طلب رضاي تو اراده طواف را كردم آنرا برمن آسان بگردان و از من قبول بفرما(به دل نيت كردن فرض است و به زبان هم گفتن افضل است ).سپس مقابل حجر الاسود قرار گرفته و اگر قادر به لمس باشيم آنرا لمس كرده و ميگوييم:بسم الله الله اكبر و لله الحمد و سپس هر دو دست را برحجر الاسود گذاشته آنرا با ادب مي بوسيم ولي به دليل ازدحام چنين كاري مقدور نميشود پس در مقابل آن قرار گرفته و دستها را طوري به سوي آن بلند مي كنيم كه گويي داريم آنرا لمس ميكنيم و سپس بسم الله الله اكبر ولله الحمد را گفته بر دستان خود بوسه ميزنيم(سه بار ).
نبايد براي انجام اين كار به كسي آزار برسانيم چون استلام حجر الاسود مستحب و لي آزار برادر مسلمان حرام است.
حالا طواف را شروع ميكنيم و در حين طواف آنچه مي خواهيم دعا ميخوانيم و يا از دعا هاي خاص استفاده مي كنيم و وقتي به ركن يماني رسيدم (ركن قبل از ركن حجر الاسود) بهتر است ربنا آتنا ... را بخوانيم و وقتي به ركن حجرالاسود رسيديم دو باره مثل طواف اول اعمال را تكرار كرده و هفت بار (هفت شوط) طواف را كامل ميكنيم.
در تمام اوقات شبانه روز طواف جايز است حتي در اوقاتي كه نماز مكروه است، بجز وقت خطبه نماز جمعه و موقع اقامه نماز جماعت كه در اين دو وقت طواف مكروه است.
در طواف عمره و طواف حج، كه بعد از آن بايد سعي انجام بگيرد، سنت است كه مردان در سه شوط اول «رمل» و در هر هفت شوط «اضطباع» كنند البته در وقت نماز سنت آن است كه اضطباع نكنند.
رمل; يعني تكان دادن بازوها و قدم برداشتن همچون پهلوانان.
اضطباع; يعني حوله احرام را از زير بغلِ راست عبور دهد و روي شانه چپ بگذارد، اما هنگام خواندن نمازها بغل را بپوشاند.
نماز طواف
در فقه حنفي از واجبات حج ميباشد.
نماز طواف دو ركعت است كه بايد آن را پشت مقام ابراهيم بخواند و در ايام حج چون ازدحام است و در مقام ابراهيم مشكل است در محاذي آن و يا در جاي خلوت تري ميتواند نماز طواف را بخواند و اگر خلوت باشد در مقام ابراهيم بخواند.
خوردن آب زمزم: بعد از نماز طواف براي خوردن آب زمزم به محل آن رفته و خوب خود را سيراب ميكنيم و اگر دردي داريم روي آن هم آب ميريزيم و دعا ميكنيم تا خداوند تمام آلام و گناهان مارا با اين آب بشويد و...پس از آن به سمت سعي صفا و مروه مي رويم تا آن اعمال را انجام دهيم كه در چند متري بالاتر از محل آب زمزم قرار دارد.
سعي بين صفا و مروه :بر بلندي صفا ايستاده و به خانه خدا نگاه ميكنيم و نيت سعي را ميكنيم كه :بار خدايا من نيت ميكنم سعي هفت شوط را بين صفا و مروه اين سعي را بر من آسان بگردان و از من قبول بفرما.و پس از آن دستها را مثل حالت دعا بلند كرده تكبير و تهليل به آواز بلند و درود شريف را آهسته بخواند و براي خود آنطور كه مي خواهد دعا كند چون يكي از محل هاي اجابت دعا مي باشد.مردان چون به چراغ سبز اول رسيدند دويدن(به حالت ميانه) را شروع كنند (زنان به حالت عادي بروند)و وقتي به چراغ سبز دوم رسيدند پس به حالت عادي را بروند و بهتر است اين دعا خوانده شود كه از رسول اكرم منقول است :رب اغفر و ارحم و انت الاعز الاكرم( پروردگارا مرا ببخشاي و بر من رحم كن بدون شك تو با عزت و بسيار كريم هستي ).در مسير سعي نيز هر دعايي كه از دلش بر مي آيد بخواند. چون به مروه رسيد بر بلندي آن قرار گرفته و رو بسوي قبله كند و دستها را بلند كرده و تكبير و تهليل گفته و به سوي صفا حركت كند.
شوط اول با رسيدن به مروه باتمام مي رسد و شوط دوم از مروه شروع وبه صفا ختم مي شود و بديت ترتيب هفت بار اين اعمال تكرار مي شود و شوط هفتم در مروه پايان مي پذيرد و در آنجا موهاي خود را كوتاه و يا ميتراشيم و با اين كار اعمال حج عمره پايان مي پذيرد البته ميتوانيد عمل آخر (حلق يا تقصير مو ) را در هتل يا آرايشگاه هم انجام دهيد ولي بايد بياد داشته باشيد كه تا انجام اين عمل شما در احرام هستيد و اعمالي كه فرد محرم نبايد انجام دهد را مرتكب نشويد. پس از اتمام سعي در حرم به كنار مطاف نماز خواندن سنت است.
اگر احرام ما براي عمره بوده يا براي حج تمتع، پس اكنون ميتوان از احرام خارج شد و به امور عادي بپردازيم و منتظر مي شويم تا روز هشتم ذي الحجه ولي ا گر نيت ما براي حج افراد و يا قران يوده نبايد از احرام خارج شد و بايد ممنوعات احرام را در نظر داشته و در مكه قيام داشته باشند تا روز هشتم . در اين مدت ميتوان طواف نفل را به كثرت انجام دهيم و نماز بخوانيم و قران ختم كنيم و بيهوده در بازار خود را سرگرم نكنيم چون معلو م نيست ديگر چه زماني تا عمر باقي است بتوانيم بر گرديم . با وضع كنوني هم كه بيست سال طول مي كشد تا يك فرد بتواند به حج برود .اميدارم خداوند گشايشي براي ما ايجاد كند تا مردم ما بتوانند زودتر به آرزوي بزرگ خود كه همانا حج است برسند انشا الله.
حلق يا تقصير
در عمره تمتع نيز مخير است بين حلق و تقصير.اعمال حج: ايام حج پنج روز است
زمان احرام حج، روز هشتم ذي الحجه تا روز دهم است. فرد ي كه قصد تمتع را كرده غسل نموده و احرام را بسته و به مسجالحرام مي آيد و مستحب است كه يك طواف را انجام داده و دو ركعت طواف را خوانده و نيت حج را بكند :يا الله من جهت رضاي تو اراده ِ حج ميكنم آنرا برايم آسان بگردان و از من قبول بفرما وتلبيه را بگويد به محض خواندن تلبيه احرام حج شروع مي شود و بايد از ممنوعات احرام بر حذر بود و به طرف منا حركت نمود.استقرار در منا:
حجاج پس از احرام بعد از طلوع آفتاب به سمت منا حركت ميكنند و سنت است كه شب نهم را در منا بگذرانند و نماز ظهر، عصر، مغرب، عشا و صبح روز نهم را در چادرها بخوانند. ماندن در منـا سنت است.
وقوف در مشعرالحرام.روز نهم ذي الحجه
در اين روز بزرگترين ركن حج(اصل حج) اداء ميشود و پس از طلوع آفتاب از منا (مني) به عرفات(محل ملاقات حضرت آدم و حوا پس از جدايي) حركت ميكنند . و نبايد از حدود آن خارج شد و بهتر است كه نزديك جبل رحمت قيام كنيم(البته اگر مشكل است در همان خيمه خود وقوف كند كه اصل خشوع و خضوع است . وافضل و اعلي آن است كه تا جايي كه مي تواند ايستاده وقوف كند واگر نتوانست پس از كمي نشستن (دوباره كه قوت گرفت)دوباره بايستد .تا جايي كه مي توانيم بايد در اين محل دعا و نيايش كنيم و طلب استغفار كنيم اشك بريزيم و بر آنچه كرديم از خداوند متعال آمرزش طلب كنيم و بايد ثانيه ثانيه هاي وقوف در عرفات را غنيمت بشماريم و حتي بهتر است از گفتگو هاي عادي پرهيز كنيم كه ديگر اگر به غروب آفتاب برسيم اين فرصت به پايان مي رسد و بايد به سمت مزدلفه حركت كنيم .ميدان عرفات يكي از محل هاي اجابت دعاء است كه حتي شك كردن در اينكه دعا مستجاب مي شود يانه ،را خداوند دوست ندارد و ما همه مهمان در گاه باريتعالي هستيم و خداوند دعاي مارا اجابت ميكند پس بخواهيم رهانيدن خود و امت مسلمان را از آتش جهنم و اينكه با روي سفيد در درگاه او حاضر شويم و رسول اكرم (ص) را نزد خدا سربلند كنيم تا بگويد اينها امت من هستند و انشا الله به اذن الله شفاعت ما را قبول بفرمايد.
اين وقوف چهارمين عمل از اعمال حج، وقت آن بعد از غروب آفتاب روز نهم است; به گونهاي كه حجّاج نماز مغرب در عرفات نميخوانند بلكه پس از غروب از عرفات به سوي مزدلفه حركت ميكنند و در وقت عشاء نماز مغرب و عشاء را به طريق جمع و قصد ادا ميكنند...
تأخير نماز مغرب به وقت عشاء و جمع بين نماز مغرب و عشاء در فقه شافعي سنت است ولي در فقه حنفي واجب است و لذا اگر شخصي حنفي نماز مغرب را در عرفات يا بين راه و در وقت مغرب بخواند بايد آن را در وقت عشاء در مزدلفه اعاده نمايد.
ـ * طبق مذهب حنفي، اگر كسي قبل از طلوع فجر مزدلفه را ترك كند، بر او دَم واجب ميشود; چون وقت وقوف سنت را كه قبل از طلوع فجر بوده، عمل كرده امّا بعد از طلوع فجر كه وقوف واجب است، آن را ترك نموده است.
رمي جمره عقبه
ـوقت زدن هفت سنگريزه در روز دهم از طلوع خورشيد تا زوال آن است.
در فقه حنفي به دليل ازدحام ميتوان بعد از زوال تا غروب رمي كرد اما رمي بعد از غروب مكروه است، با گفتن بسم الله ، الله اكبر، با دست راست سنگريزه را بياندازد و اين كار را هفت بار تكرار كند.
تذكر : به محض شروع رمي جمره عقبه خواندن تلبيه بايد قطع شود.
بعد از رمي جمره عقبه ايستادن براي دعاء سنت نيست . و در اين روز نبايد ديگر جمرات ( اولي و وسطي) را رمي كرد.
در روز دهم بجز زنان و بيماران بعد از مغرب ، رمي براي ديگران مكروه است . و اگر روز دهم رمي نكرد و گذشت پس قضاي آن واجب و به سبب رمي بعد از وقت ، دم هم لازم مي شود
سنگريزهها اگر به جمره نخورد ولي نزديك آن داخل محوطه ديوار شده بيفتد ايرادي ندارد چنانچه خارج از محدوده بيفتد ادا نميشود، بايد آن را اعاده كرد.
قرباني
ـ پس از رمي جمره عقبه، ذبح گوسفند به عنوان دم شكر، كه اصطلاحاً قرباني گفته ميشود، واجب و تا سه روز انجام آن جايز است(البته بر قارن و متمتع) ولي اگر براي حج افراد احرام بسته باشد قرباني بر او واجب نيست و فقط حلق(تراشيدن مو) كند.و از احرام خارج ميشوند ولي ممنوعات احرام را رعايت كند تا اينكه طواف زيارت را بجا آورد كه بزرگترين اعمال است كه روز دهم بايد بجا آورد(فرض است)و تا هر زمان كه آنرا به انجام نرساند معاشرت با زنان حرام است. اين طواف از گردن فرد فوت نمي شود و نه بدل آن داده ميشود و تا آخر عمر بر گردن او باقي است.اگر تا بعد از روز دوازدهم انجام ندهد ، پس دم(قرباني ) بر او واجب مي شود و طواف بر گردن او مي ماند وتا اداي آن در سال هاي آتي( حج) نمي تواند با زن خود معاشرت كند و حرام مي شود.
در مورد زنان :اگرزني به حيض ونفاس دچار شد ، طواف زيارت برايش جايز نيست تا اينكه پاك شود و اگر در ايام نحر (تا دوازدهم ذي الحجه) هم پاك نشود پس طواف زيارت را به تاخير اندازد و براي اين امر دم بر او واجب نمي شود و بايد پس از پاك شدن طواف زيارت را اداء كند چون بدون انجام طواف زيارت نمي تواند به وطن باز گردد و لي با توجه به اينكه نمي تواند از كاروان كه به وطن باز مي گردد ج بمتند و مقدور نيست پس طواف زيارت را در حالت حيض و نفاس انجام دهد ولي يك بدنه(شتر يا گاو) قرباني كند.
در فقه حنفي تا قرباني را انجام نداده، حلق و قصر (كه بعضي ناآگاهان انجام ميدهند) صحيح نيست و حاجي نميتواند با انجام آنها از احرام خارج شود اما در فقه شافعي اولا: ترتيب فوق لازم نيست ثانياً: تحلّل اول به رمي جمره عقبه و حلق يا قصر قبل از قرباني حاصل ميشود.حلق يا تقصير
واجب است حاجي از حلق يا تقصير يكي را انجام دهد.
در فقه حنفي، حلق يا تقصير پس از قرباني در روز دهم تا دوازدهم انجام گيرد.
حلق سر در منا سنت است و در جاهاي ديگر محدوده حرم جايز است ولي خارج از محدوده حرم، طبق مذهب حنفي موجب دم است
ـ طبق فقه حنفي خواهران به اندازه يك انگشت از يك چهارم موي سر را قصر كنند كافي است و از احرامبيرون آيند
طواف زيارت
ـ بهترين وقت براي اداي اين طواف، روز دهم ذي الحجه است ولي اگر تا پيش از غروب آفتاب روز دوازدهم نيز انجام گردد، جايز است. اگر كسي طواف زيارت را از غروب دوازدهم به تأخيز انداخت، طبق فقه حنفي، يك دم لازم ميگردد
ـ سنت است كه اين طواف بعد از رمي به حلق يا تقصير و قرباني انجام شود. طبق مذهب حنفي، پيش از اين سه عمل نيز ميتوان طواف زيارت بجا آورد
بعد از انجام اين طواف، از احرام خارج و كلّيه محرمات; از جمله مباشرت با همسر كه بعد از تحلّل اول همچنان باقي بود بر حاجي حلال ميگردد.
نماز طواف
طبق مذهب حنفي، بعد از كلّيه طوافها خواندن نماز طواف واجب است.
بيتوته در منا
تمام حجاج شب يازدهم و دوازدهم از غروب آفتاب تا اذان صبح را با قصد قربت در منا ميگذرانند.در فقه حنفي سنت مؤكد ه است.
رمي جمرات سه گانه:
حاجي شبِ روز يازدهم و دوازدهم را درچادرها بگذراند و در اين دو روزبعد از زوال، وقت رمي جمرات است.
پس از پايان اعمال روز دوازدهم به مكه بر ميگردند و قبل از خروج از مكه انجام طواف وداع واجب است.
خواهراني كه موقع وداع حيض داشته باشند ميتوانند از جلوي درِ مسجد وداع كنند و وارد نشوند و از بيرون كفايت ميكند.
اعمال واجب حج بر اساس فقه حنفي به شرح زير مي باشد.
پوشيدن لباس احرام ، نيت ، تلبيه
طواف عمره
2 ركعت نماز طواف
سعي صفا و مروه
حلق يا تقصير
اعمال تمتع
پوشيدن لباس احرام و نيت و تلبيه (لبيك اللهم لبيك , لبيك لا شريك لك لبيك ، ان الحمد والنعمة لك والملك لا شريك لك)
حرکت به منا (روز هشتم ذی الحجه )
وقوف در عرفات (روز نهم ذي الحجه از ظهر)
وقوف در مشعر الحرام ( بين الطلوعين روز دهم ذي الحجه)
رمي جمره عقيه ( روز دهم ذي الحجه )
قرباني
حلق
طواف زيارت ( در يكي از روزهاي دهم ، يازدهم يا دوازدهم ذي الحجه )
نماز طواف
سعي (در صورتيكه قبلاً انجام نداده است)
رمي جمرات سه گانه ( بعد از ظهر روز يازدهم)
رمي جمرات سه گانه ( بعد از ظهر روز دوازدهم )
حجكم مقبول سعيكم مشكور
انشا الله
تصاوير منتخب:
مسجد شجره:ميقات احرام
سرزمين منا:

حياط مسجد قبا -اولين مسجد

باب جبرئيل-مسجد النبي (ص)

بر پا داريد نماز را و بدهيد زكات را و وام دهيد خدا را وامي نيكو،و آنچه پيش مي فرستيد از خيري ، پس حتما" آنرا در نزد خداوند خير مي يابيد ،و بزرگتر از روي پاداش (مزمل 20)
زكات در لغت : پاك ساختن ،رشد و نمو ، است.
در اصطلاح ديني :تمليك مال مخصوصي است براي مستحق آن با شرايط مخصوص.
زكان از اركان اسلام است و هدف آن پايان دادن به فقر و بدبختي است ،و به واسطه ي آن ايجاد پيوند ها و محبت و برادري ميان ثروتمندان و فقراء مي باشد.
و اما براي خواندن ادامه ، در ذيل روي ادامه مطلب كليك نمايد. با تشكر از حضور شما در اين وبلاگ:
ادامه مطلب
لم يلد
صدقه فطر:
رسول خدا فرمود: زكات فطر را به عنوان پاك سازنده ي روزه دار از بيهودگي ، بد زباني ، و به عنوان طعمه
اي براي مساكين مقرر نمودند (عبدالله ابن عباس - بروايت ابو داوءد ).
بر چه كسي وچه وقت واجب مي شود ؟
از جاي چه كسي بايد پرداخت.؟
مقدار آن:؟
ادامه مطلب
ولم يولد
احكام اعتكاف:
اعتكاف چيست؟ درنگ كردن در مسجدي (همرا ه با نيت اعتكاف) است كه در آن جماعت(نماز) بر پا مي شود .
انواع آن:
مدت آن:
فاسد كننده هاي آن:
عذر ها يي كه بيرون آمدن از مسجد را مباح مي سازد:
آنچه بر معتكف مكروه است:
آداب اعتكاف:
ادامه مطلب
هوالشافي
الذين اذا اصابتهم مصيبه قالو انا لله و انا اليه راجعون. اين كلام شريف براي هنگام فوت نيست بلكه براي هر زمان و هر موقعيتي است كه تغييري ايجاد مي شود ( براي انسان مشكلي ايجاد شود)
دراين قسمت سعي بر اين است كه درد دلي با درد مندان و خسته دلان داشته باشم اميد دارم كه خداوند منان شفاي عاجل نصيب گرداند و مار ا بر راه راست حفظ كند.
آمين يا رب العلمين.
ادامه مطلب
هوالحق
كتاب روزه:شامل تمام احكام در مورد روزه گرفتن است :
-چگونه رويت هلال ماه به اثبات مي رسد؟
-به چه كساني فرض است؟
-چه وقت اداء روزه صحيح است؟
-انواع روزه؟
-نيت كردن روزه؟ و ...
حكم روزه گرفتن در روز شك ؟
آنچه كه روزه را فاسد نمي كند؟
ادامه مطلب
الله
فديه نماز و روزه:آن چيزي است كه به عوض نماز و يا روزه هاي فوت شده داده مي شود و ...
ادامه مطلب
الواحد
احكام نماز جماعت:
ثواب نماز جماعت 27 مرتبه بيشتر از نماز فرادا است و واما احكام آن در ادامه مطلب:
ادامه مطلب
هوالغفور
احكام سجده تلاوت:
اداء سجده تلاوت در چهارده موضع از قرآن كريم واجب مي گردد:
- سوره اعراف،نحل،رعد، اسراء،مريم،حج،فذقان،نمل،الم السجده، (ص)،حم السجدهف نجم، انشقاق، علق
ادامه مطلب
هوالرزاق
نماز استسقاء : نماز طلب باران است از خداوند متعال.
و رسول اكرم(ص) دو ركعت نماز همچون نماز عيد برگزار ميكرد (به روايت ابو داود به نقل از عبدالله بن عباس).
ادامه مطلب
الحمد لله
نماز كسوف و خسوف:
سنت (موءكده )است كه در هنگام خورشيد گرفتگي دو يا چهار ركعت نماز با جماعت برگزار گردد.
اقامه نماز جماعت در ماه گرفتگي (خسوف) سنت نيست بلكه تنها(بدون جماعت) بايد نماز بخوانند .
در نماز خورشيد گرفتگي اذان و اقامت و خطبه نيست بلكه اينگونه ندا داده شود : اَلصَّلاهًُ جامِعَهًُ(نماز گِرد آورندهاست).
براي امام سنت است كه در خورشيد گرفتگي قرائت،ركوع،سجود را طولاني نمايد.
پس از نماز امام دعاء نمايد و مقتدي آمين. تا آنگاه كه خورشيد آشكار گردد.
ربنا و تقبل دعاء.
سبحان الله
احكام نماز عيدين: احكامي كه در مورد دو نماز در دو عيد بزرگ مسلمين بايد آموخت:
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحيم.
آنگاه كه براي نماز از روز جمعه ندا در داده شد پس بشتابيد بسوي ذكر الله، وترك كنيد معامله و خريد و فروش را ، اين براي شما بهتر است اگر شما بدانيد. ( سوره جمعه -9)
ادامه مطلب
احكام سجده سهو:
هر فردي كه از واجبات نماز امري را سهوا"ترك نمود ، پس سجده سهو بر وي واجب مي شود و اين عمل كامل كننده نماز وي خواهد بود.
ادامه مطلب
هوالروءف
قضاء آوردن نماز هاي فوت شده:
واجب است اداي نمازها در اوقات آن ها.و تاخير نماز از وقت آن بدون عذر جواز ندارد. وادامه مطلب ...
ادامه مطلب
هو الطيف
نماز بيمار: لا يكلف الله نفسا" الا وسعها - مكلف نمي گرداند خداوند متعال هيچ نفسي را مگر به اندازه توان آن (بقره 286).
ادامه مطلب
هوالله احد.
نماز تراويح: هركس رمضان را از روي ايمان و به قصد قربت الي الله ايستاد ، آمرزيده مي شود براي وي آنچه گذشته است از گنا هان وي (رسول اكرم ص ). ( به روايت بخاري و مسلم)
ن
ادامه مطلب
وتر حق است،پس هركس كه وتر را نگزارد ازما نيست.(رسول اكرم ص)- (به روايت ابو اوءد)
ادامه مطلب
هوالله لا اله الا الله:
چه زمان قطع نماز واجب و چه وقت جايز مي شود؟
ادامه مطلب
هو الطيف
بر گزاردن نماز ها ،و نماز ميانه (عصر )،پايبند باشيد و براي خداوند فروتنانه (براي عبادت)بايستيد.(سوره بقره-238)
ادامه مطلب
الله
دليل مشروعيت تيمم:
واگر بيمار،يا در حالسفر بوديد ،يا كسي از شما از جايگاه قضاي حاجت آمد ، يا با زنان آميزش كرديد و آبي نيافتيد، پس آهنگ خاكي پاك كنيد،آنگاه روي و دستان تان را مسح كنيد،بيگمان خداوند بخشنده آمرزگار است (سوره نساء 43)
ادامه مطلب
هو الحق
فرائض غسل؟
-مضمضه آب در دهان
-استنشاق آب در بيني
رساندن آب به تمام بدن طوري كه جاي خشكي نماند.
ادامه مطلب
وضوء در لغت: نيكويي، زيبايي و نظافت است.
وضوء در اصطلاح: پاك شدن است با آب كه مشتمل بر شستن روي ، دستها ،پاها، و مسح سر مي باشد.
ادامه مطلب

















